« پیش در آمد عشق نامه ی لیلی و مجنون »
زندگی انسان ها را مجموعه ای از « جدایی » ها تشکیل
می دهند ، و اگر « جدایی » ها « آشنایی » ها مفهومی
نداشت ، که « جدایی » گل باغ « آشنایی » ست...
« جدایی » سر دفتر عشق است. اگرچه
« درس عشق » در دفتر نباشد و از هر زبان که
می شنوی نا مکرّر است.
و یکی از این نا مکرّرها قصه ی « لیلی و مجنون »
است که شاعران توانای اقلیم پهناور ادب ایران
( مانند : حکیم نظامی گنجوی ، مولانا مکتبی شیرازی ،
مولانا جامی ، امیر خسرو دهلوی ، وحشی بافقی و ... )
نسخ متعددی از این روایت را به صور گوناگون
به رشته نظم در آورده و چون عقد مروارید بر
گردن تاریخ ادبیات ایران کهن ، آویز کرده اند.
حدود سی سال پیش ، از نگارنده ی این سطور ، خواستند تا
« لیلی و مجنون » را به صورت فیلمنامه در آورم ، چنان
کردم که گفته بودند. و بر اساس آن فیلمی ساخته شد ، که
بیشتر از آن که بر اساس فیلم نامه حقیر باشد ، مبنای کارشان
تقلید از فیلمی به همین نام ، ساخته ی سینمای هند بود !
بعدها ، هرکس از راه رسید و هر نو قلم و نو رسیده ای ،
« لیلی و مجنون » نوشت و چون شاهدان بازاری ، روانه
بازار کرد و من دریغ می خوردم ، که چرا چنین آشفته است
بازار نشر کتاب...
مدیر محترم انتشارات « عارف » - که یکی از دلسوزان سینه
سوخته و ناشران قدیمی نشر کتاب و حقی فراوان بر گردن
ادبیات ایران دارد -اشاره ای کرد : که « بنویس » و
« نوشتم » ! امّا :
هنگام نگارش در صدد بر آمدم که طرحی نو در سخن اندازم و
این داستان را ، که پیران ما از پاکان و پاکان ما از راستان ،
سینه به سینه و آتش قبیله به آتش قبیله چونان میراثی گرانبها
حفظ کرده بودند ، در لباس آراسته تری عرضه کنم ، و چنین
کردم.
اول آن که « لیلی و مجنون » را از حالت « توصیفی » به
حالت « تصویری » ارایه نمودم ، تا حالات و روحیات
قهرمانان داستان ، برای علاقمندان ، قابل تجسم باشد و از
مطالعه ی آن لذت مضاعف بردند.
و بعد : در عوض آن که کتاب یک شاعر را مبنای کار قرار
دهم ، از سروده های پنج فرمانروای ادب پارسی
( حکیم نظامی گنجوی ، مولانا مکتبی شیرازی ، مولانا جامی ،
امیر خسرو دهلوی ، وحشی بافقی ) سود بردم ، که روایت
کامل تر شود. و بر آن ، روایات کتاب های « آداب اللغة
العربیه » و « ریحانة الادب » را نیز مزید کردم ، با این پیش
فرض که : هر شاعری ، کار شاعر قبل از خود را ، به دلایلی
در زمان خود ، ناکافی و ناقص یافته ، که مجددآ به نقل و نظم
آن همت گماشته ، والاّ اگر جز این است ، چرا باید عمر
گرانمایه تلف کند و کاری را که قبل از او پخته و ساخته ترش
را شعرای متقدم عرضه داشته اند ، مجددآ به نظم آورد ؟
مزّیت دیگر این نوشته ، اسقاط روایاتی ست که از تصرفات
کاتبان - بعضآ کم سواد این نسخ - است و در مقایسه نسخ
مختلف دیوان یک شاعر به آسانی چشم می آید و از سویی نیز
دور از باور عقل سلیم نسل جوان و پر تکاپوی امروز ایران
اسلامی ست. در نتیجه : روایت حاضر ، با توجه به بضاعت
کم این قلمزن ناچیز ، حاصل عمری سی ساله است که بر ؟آن
تصرف شده و چنان شیفته این حکایت بودم که نام تنها فرزندم
را « لیلا » نهادم و این نوشته را به او و تمام لیلاهای دیگر
تقدیم می کنم.
+ به یادگار مانده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:45 قطره اشکی از اشک ماه |