شاعرانه هایم آب را آلودند عاشقانه هایم غرق شدند و عارفانه هایم را آب با خود برد. تنها نگاه غمگین من بود که بر اینهمه بیهودگی باقی ماند.
شعرهایم
تمام شعرهایم را به آب سپردم
+ به یادگار مانده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:46 قطره اشکی از پرستش |
همه اول مثه تو قسم می دن همه اول مثه تو مثه بهارن همه اول مثه تو قشنگترینن همه اول مثه تو عاشق ترینن همه اول مثه تو صادق ترینن همه اول مثه تو زلال و پاکن همه اول مثه تو خیلی صمیمی می مونن همه اول مثه تو تا آخرش پایه می شن چرا اول با آخر جور نمی شه؟ چرا تو مثه همه رنگ فریبی؟ می دونم حرف منو همه می دونن بعد از این دلسوزیا یه فکری کردم ستاره . ش
همه اول مثه تواند....
همه اول مثه تو وفادارن
پای بعدی برسه رو قلبتم پا می ذارن
پای مردونگیاشون جون می دن
ولی دنیا چهار تا فصله یه روزم خزون می بارن
پشت قاب چهره شون زیبا ترینن
اما اون اواخرا بدترتینن
وقتی چند روز بگذره پر از فریبن
خیلی بی معرفتن اما بی باکن
تا می بینن عاشقی تورو از خود میرونن
وقتی از اول گذشت با بودنت ضایع می شن
چرا غصه از دلم دور نمی شه؟
چرا این آخریا با من غریبی؟
چون توی عاشقیا آخر می مونن
نه به تو نه هیچ کسی ، دلی نبندم
+ به یادگار مانده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:11 قطره اشکی از ستاره |
. . . دارم به نبودت عادت میکنم... حالا که فکر میکنم میبینم اصلا دروغگوی خوبی نیستم.
میخوام به نبودت عادت کنم
+ به یادگار مانده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:4 قطره اشکی از همیشه منتظر |
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟ و نگفتيم چونكه مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
ما بدهكاريم
حسین پناهی
+ به یادگار مانده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:1 قطره اشکی از همیشه منتظر |

بختک
آنجا صدای ریتم تند سازی می آمد
و صدای قهقه های مبهم
یه نفر تند تند از کنارم رد شد
در اتاق تاریکم تنها من زنده هستم
بیرون روشن آن یک دنیا مردم مرده!
صدای باز شدن در از کیست؟
صدای برخورد کلید ها از چیست؟
چه کسی داشت با کاغذ های در هم اتاقم بازی می کرد؟
خش خش ... جینگ جینگ
به خدا لای چشم هایم باز بود
نفسم بند آمده بود
بختکی روی سینه من افتاده بود
می خواستم فریاد بزنم
که چقدر سینه من با سینه تو در گیر است
چقدر زیر بختک بودن حسش سنگین است
می خواستم صدایم پرواز کندتا گوش نسل دیروز
رجاله ی روحانی !
رجاله ی روحانی!
ما در این شبهای ظلمانی
از خدای شما به حق نزدیک تریم!
از شیطان به خدای شما نزدیک تر!
از نوع بشر به شیطان نزدیک تر!
ازرجاله روحانی به نوع بشر نزدیک تر!
از بختک سیاه به رجاله روحانی نزدیک تر!
از نسل اینده به بختک های سیاه نزدیک تر!
بی خودی می گویند نسل اینده حق را گم کرده!
حرص دیروزی ها این نسل را از اینده دور کرده
فریادی به این کوتاهی ست که گوش مردم دنیا را از خود کر کرده
هیچ چیز از دستم بر نخواهد آمد
دیگه راحت می شد مرد بعد از فریاد
فرشته مرگ من شاید همین بختک بود
تشنه هیچ چیز نیستم
یک عمر چشم براه فرشته مرگی بودم که از همه زشت تر بود
و از همه صادق تر که همه می دانند او حتما بختک بود
ساده ... سیاه ...و سنگینی چون سنگ قبرشاعربختک بود
برای وصال با این بختک خرجم بسیار کم بود
به قیمت جان دادن!
ناگاه نوری آویزان از سقف به چشمانم زد
بساط یک شب با بختک من را بر هم زد
بدنم باز خشک و سرد شد
آب چهل کلید روی صورت من تر شد
مادر گفت کابوس می دیدی!
جیغ می زدی و هزیان می گفتی
مادر عادت داشت همیشه حق را می گفت
ازغریبه ها هم چیزی زیبا ترنمی شد شنفت
+ به یادگار مانده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 2:37 قطره اشکی از مسافر |
خدا اگر می خواست می توانست ، سیاره ی بزرگ را در نزدیکترین فاصله به زمین بگرداند اما چنین نکرد ... می دانی چرا؟چون آنگاه تمام ابعاد آسمان بستر سیاره ای می شد سراسر صخره و سنگ که هر کدام از صخره ها نام خدایانی می شد ، مظهر پرستش، و روح نهایت طلب شما را از شما می گرفت . خدا چنین نکرد؛ سیاره ای که از شرق طلوع می کرد و از غرب غروب ، سیاره ای که معبد پادشاهان و فرعونیان می شد و جهل و نادانی سراسر دنیا را می گرفت . به آسمان بنگر و ببین گسترده است برای تو،برای من ، که دریابیم خدا را... که خداست بی نهایت 
+ به یادگار مانده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:44 قطره اشکی از رهگذر |
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد همه لطف و زیبایی اش را که حسرت به روی تو می خورد و هوش از سر ما به تاراج می برد گرمای شب برد صفای تو اما گلی پایدار است بهشتی همیشه بهار است گل مهر تو در دل و جان گل بی خزان گلی تا که من زنده ام ماندگار است
گلی را که دیروز
+ به یادگار مانده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:33 قطره اشکی از همیشه منتظر |
قلبي داري به وسعت هفت دريا و بي نهايتي آسمانها . بايد منطقي باشم حق داري ، اگر د لت برايم ... تنگ نمي شود ! 
+ به یادگار مانده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:52 قطره اشکی از بانوی ماه |
اونا که قحطی میاره قلباشون از فصل بهار می خوام سوال کنم چرا؟ آسمونا آبی شده بجای عشق تو قلباشون یه دریای خالی شده می خوام بدونم چطوری ازعشق هم خسته می شن اونا که ادعا دارن با نگاه دل بسته می شن میخوام بشه یه روزی رومثه اونا شب بکنم به حرفای عاشقونه اینجوری عادت نکنم می خوام برم یه جای کوردیگه نشم سنگ صبور بذار دلاشون بشکنه صداش بیاد از راه دور بگین باید چیکار کنم بشم دختری موندگار می خوام بپرسم یه سوال،جوابشو الان بگین چرا همه مثل همین، حرفای رنگی می زنین می خوام از آدما بخوام بگن چطوری بد شدن؟ تو امتحان عاشقی از کجاها بود که رد شدن می خوام بدونم چطوری میشه بسادگی برید به حرمته عاشقیا ، عشقا رو ارزون نخرید می خوام بدونم که کجاآسمونش یه رنگ شده تو خونه های ادما غصه ها کمرنگ شده می خوام حسادت بکنم به آدمای روزگار برم سراغ عشق نو، تو رو میذارم یه کنار می خوام یه کاری بکنم که راستی ردم نباشه بذار مثه بقیه شم حرفی ، تو کارم نباشه می خوام قدم زنون بیام به قلبتون سر بزنم وقتی که بازیچه شدین ، یه دفه ای پر بزنم می خوام بگم مهم منم بعد سرتون چی پیش میاد به من که ربطی نداره، بذار به جام، هرکی میاد می خوام که ثابت بکنم حقتونه دورنگیا ارزش دوستی ندارین،شما کجا دوستی کجا !؟ می خوام حسادت بکنم به آدمای روزگار خوش باشم و بگذرونم همین دو روز آزگار می خوام بخندم به غماواسه خودم کسی بشم وقت خوشی تو گلدونا ، گلای اطلسی بشم می خوام بازم جا نمونم از فصلای تازه بهار یاد بگیرم جوون بشم ، مثل گلای نو بهار می خوام بدونین همتون عاشقی معنا نداره حرفای من،حرف همه ست،این دیگه حاشانداره می خوام که یادت بمونه آیینه ها زود می شکنن نذار به قلبه خوشکلت ، باز بچه ها سنگ بزنن ستاره .ش
می خوام حسادت بکنم به آدمای روزگار
+ به یادگار مانده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:38 قطره اشکی از ستاره |
سبز منم که می زنم زنگ به برگ و بار تو
روز منم که می خزم باز به سایه سار تو
یار منم که می برم حافظه ی دیار را
دوست منم قدم قدم دور اما کنار تو
ناب منم که می خرم تلخ ترین شراب تو
آب منم که می روم تا ته خواب زار تو
داغ که نه باغ توام لاله ی زخمگاه من
مست منم که می چکم از سر ابشار تو
اوج منم غزل منم موج به اندازه ی تو
باد منم به نرمی ی حریر تیغ دار تو
شور منم به ساز تو تلخ تر از نماز تو
راز منم بسته ی تو سبزترین بهار تو
شهریار قنبری
+ به یادگار مانده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:36 قطره اشکی از اهورا |
میدانم دیر آمدم ولی شما ما را ببخشید قطب دایر وجود، حبیبه ذات رب العالمین، پاره تن رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم ،زوجه و کفو امیر المومنین علی مرتضی علیه السلام و ام الا ئمه النقباء والنجباء بر ناموس دهر و شمس ضحای آسمان هدایت حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز بر شیعیان و محبین آنحضرت مبارک و تهنیت باد ...
با سلام به دوستان عزیزم در اشک ماه
میلاد با سعادت باعث خلقت ، دخت نبوت،کفوولایت، ام امامت ،
زمین تبریک میگویم

یا زهرا
از خلقت زهرا چه بگویم چه نگویم
نو رازلی حضرت زهرا ست بدانید
آیات جلی حضرت زهراست بدانید
همتای علی حضرت زهرا بدانید
از شوکت زهرا چه بگویم چه نگویم
از طلعت زهرا چه بگویم چه نگویم
از حاجت زهرا چه بگویم چه نگویم
از مدحت زهرا چه بگویم چه نگویم
از همت زهرا چه بگویم چه نگویم
+ به یادگار مانده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 6:41 قطره اشکی از سید |
و نيز زمزمه ي گاه گاه را حتي من و تو ره به ثوابي نمي بريم از هم چرا مضايقه داري گناه را حتي؟ تو اشتباه بزرگ مني،- ببخشايم بديده مي كشم اين اشتباه را حتي بمن كه سبزپرستم چه گفت چشمانت؟ كه دوست دارم- بخت سياه را حتي بديدن تو چنان خيره ام كه نشناسم تفاوت است اگر راه و چاه را حتي اگرچه تشنه بوسيدن توام -اي چشم! نخواه، مي كشم اين بوسه خواه را حتي بيا تلالوء شعرم برآب ها- امشب تراش مي دهد الماس ماه را حتي محمد علي بهمني برگرفته از كتاب شاعر شنيدني است
دريغ مي كني از من نگاه را حتي
+ به یادگار مانده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:12 قطره اشکی از همیشه منتظر |
ای که لطفت بی کران و بی کران
بنده بخشیدن تو را آید فقط
بنده انسان است و انسان در زیان
گنهم نا دیده کردی یا کریم
باغ رحمت را گشودی بر جهان
حق که ستار العیوبی بنده را
ور نه عیبش بر جهان میشد عیان
لطف را شرمنده کردی یا لطیف
مهر را در قلب ها کردی روان
مشت خاکی را عجب جان داده ای
تا که شکرت را نیارد بر زبان
سر خوشم از نام رحمان یا رحیم
چونکه بخشایش کند آوارگان
+ به یادگار مانده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 6:5 قطره اشکی از عصیان |
مرگ عشق در روزگاری که شما عاشقان برای بیان عشقتا ن گلی را می کشید تا عشق را زنده کنید دگر به این نمی اندیشید که این عشق را با مرگ معامله می کنید غافل از این مهم که مرگ هیچ گاه خوشحالی و احساس پدید نمی آورد و باید شرم داشت از بیان کلمه دوستت دارم اگر احسا سی بود بگذارید بمیرد درین روزگار که خشونت تمامی زندگانی ساکنان این زمین است!!/ باری من دگر هیچ نمی خواهم جز اتاقی کوچک. شاید بتوان در خشت خشت دیوا رش پنهان کرد احساساتی گمنام را. دگر جمادات حرف مرا می فهمند چون آنها احساس ندارند چون نمی فهمند فرق عشق و نفرت را. و مگیرید زمن سراغ حس لطیف را و مگویید چه شد آن همه مهربانی که من اکنون می کشم هر آنچه در وجودم بود... ........................................................ هیچ وقت سعی نکنید خود را جای کس دیگری بگذارید چون در این بازی
این شاید شعر نباشه ولی من اینجوری نوشتم که خواناییش بیشتر باشه
ستاره . ش
راز افراد خوب
دیگری را به خود بگیرید بلکه خود را نیز فراموش کرده اید.
فراموش نکنید که هر کس ماهیتی دارد از بدیهای وجودیتان فاکتور بگیرید
وآنها را مساوی
خوبی را
در جای خود می توانید فرشته خوانده شوید.
+ به یادگار مانده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:42 قطره اشکی از ستاره |
جدايي از عزيزان
تقديم به عزيزان بازمانده فرياد بي صدا
جدايي از عزيزان سر به سر تلخ
به هر آني فراقي تازه تر تلخ
همان بهتر که بدرودي نگفتي
که آگاهي ز دوري ، بيشتر تلخ
صبوري کن دل من چاره اي نيست
اگر از جسم و جانم پاره اي نيست
عزيزم جاي امن و من پريشون
دل وامونده سنگ خاره اي نيست
دل وامونده سنگ خاره اي نيست
تو در جمع تموم عاشقايي
نه يکدم از دل و يادم جدايي
نميدونم بخندم يا بگريم
خوشا بر تو که در بزم خدايي
خوشا بر تو که مهمان خدايي
چرا اي دل تو در خواب و خيالي
مبادا از غم دوريش بنالي
کسي که نازنينم پيش اونه
نداره رحمتش جاي سوالي
کسي که نازنينم پيش اونه
نداره رحمتش جاي سوالي
ميدونم راه برگشتن نداري
ميدوني دارم از دوريت چه حالي
ميدوني هرجا باشم با تو هستم
ميون ما ولي جاي تو خالی
ميون ما ولي ....
+ به یادگار مانده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:30 قطره اشکی از ارزش |
عاقل كيه؟ جونور كامل كيه؟ واسطه نيار به عزتت خمارم حوصله هيچ كسي رو ندارم كفر نمي گم سوال دارم يك تريلي محال دارم تازه داره حاليم ميشه چيكارم مي چرخم و مي چرخونم سيارم تازه ديدم حرف حسابت منم طلاي نابت منم تازه ديدم كه دل دارم،بستمش! "راه"ديدم نرفته بود"رفتمش" "جوانه"نشكفته رو" رستمش" "ويروس"كه بود حاليش نبود" هستمش" جواب زنده بودنم مرگ نبود؟جون شما بود؟ مرن من،مردن يك برگ نبود!تو رو به خدا بود؟ اون همه افسانه و افسون ولش!! اين دل پر خون ولش! دلهره گم كردن"گدار"مارون ولش! تماشاي پرنده هاي "كارون"ولش؟ خيابونا،سوت زدنا،شپ شپ بارون ولش ديوونه كيه؟ عاقل كيه؟ جونور كامل كيه؟ گفتي بيا زندگي خيلي زيباست!دويدم!! چشم فرستادي برام تا ببينم، كه ديدم پرسيدم اين آتيش بازي تو آسمون معناش چيه؟ كنار اين جوي روون نعناش چيه؟ اين همه راز اين همه رمز اين همه سر و اسرار،معماست؟ آوردي حيرونم كني كه چي بشه؟نه والله! مات پريشونم كني كه چي بشه؟نه بالله! پريشونت نبودم؟! من حيرونت نبودم؟! تازه داشتم مي فهميدم كه فهم من چقدر كمه! "اتم"تو دنياي خودش حريف صد تا رستمه! گفتي ببند چشماتو وقت رفتنه! انجير مي خواد دنيا بياد آهن و فسفرش كمه! چشماي من آهن انجير شدن! حلقه اي از حلقه اي زنجير شدن! عمو زنجير باف زنجيرتو بنازم چشم من و انجيرتو بنازم؟ ديوونه كيه؟ عاقل كيه؟ جونور كامل كيه؟
حسين پناهي
ديوونه كيه؟
+ به یادگار مانده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:49 قطره اشکی از همیشه منتظر |
امیر نجد ، لحظه ای سکوت می کند. دست از قبضه تازیانه بر می دارد ، حیرت زده به نظر میرسد ، زیرا تا آنروز همسرش را اینگونه بر افروخته ندیده است. جلو می رود و رو در روی او می ایستد و با لحن آرامی می گوید : « امیره ... چه پیش آمده که بر مرکب خشم نشسته ای و بر بساط حرمت ما می تازی ؟ ! » « می خواهی چه شود ؟ شیخی بزرگوار و صاحب نفس ، حکیم و نبض شناس ، عالم و دانشمند ، بر ما منت نهاده ، بر دامنه کوه ، دور از هر حرف و سخنی مکتب خانه ای بنا کرده تا کودکان ما را قرآن بیاموزد. « عامر » او را گرامی می دارد ، سفارش او را به تمامی امیران قبایل می کند ، ولی تو ... بر عکس او ، مطابق با خصلت خسیس خود او را خوار می داری ، چرا ؟ که بر کشیده « عامر » است ؟ » امیر نجد خشم آلود بر همسرش بانک می زند : « می خواستی چه کنم ؟ دستور دادم نان و آبش بدهند و ... » امیره ، بر افروخته سخن امیر را قطع می کند و با همان لحن که او سخن گفته بود ، می گوید : « نان و آب ... هوم ... کرامت و بزرگی نشان دادی و سخاوت حاتم را از خاطره ها بردی ، مرحبا ، مرحبا » امیر نجد ، تازیانه از کمر می کشد ، امّا نگاه خیره و ملامت انگیزهمسرش باعث می شود تا بر خود مسلط شود. با لحن آرام تری می گوید : « رها کن حمایت این گدای دوره گرد را زن ... » « او گدای دوره گرد نیست. درخت دانش است که در سایه اش می توان آرام گرفت و علم آموخت. اگر تو نیز چون « عامر » او را حرمت می نهادی ، از دوستی اش برخوردار می شدی و ... »
« قسمت پانزدهم » ادامه ی اشک سیصد و پنجم
+ به یادگار مانده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 4:45 قطره اشکی از اشک ماه |
چگونه زجر این دنیا ، امانم می دهد یارب
چگونه زیر جلد خود نهان دارند نقابی را
به وقت ِ آدمی گشتن نمی بینی کسانی را
یکی از مستی ِ می ها ، نمی بوید تن یوسف
یکی از کوری دنیا ، نمی بیند ، زلیخا را
همه مه رو و مه پیکر،میان ِ جامه دنیا
نهان گشته هزاران شر میان بستر آنها
نه قولی مانده پابرجا،نه عهدی تا ابد مانده
نه دست ِ یاوری دیگر،نه حتی عاجزی مانده
چه کس فهمیده این دنیا ،
همه یک روز و یک ماه است
حسینی های این دنیا
همان یک روز و یک ماه است
اگر قلب تو سنگ بوده
ولی با شیشه ها راه است
میان ِ ما و عاشق ها
از اینجا تا ازل راه است
تظاهر در نگاه ِ من ، تفاخر در نگاهِ او
عجب نیرنگ وافسونی میان چهره وابرو
همه شیک و وزین گشتند میان ِ جمله های خوب
بدی ها در پس ِ پرده خوشی ها گشته اند محبوب
نگفتن ها همه درد است ولی گفتن هزارانی
وزین آسودگی بوده خموش اند مردم ِ جانی
ستاره.ش
7/2/1386
.......................................................
اگه من یه تک ستاره ام
اگه شبها نور ندارم
اما شب ها توی رویا
هنوزم بهونه دارم
یه بهونه ی قدیمی
که شبا آفتابی می شه
نمی ذاره نور مهتاب
بتابه از پشت شیشه
شاید تو لحظه ی نوری
نوری که کوچه ی میعاد
آرزوهای قشنگی
به دل ِ من وعده می داد
شاید تو رنگ حضوری
به تمام ِ روزو شبهام
یه مسافر ِ غریبی
که اومد از شهر رویام
من و تو با هم و هر جا
می ذاریم غصه رو تنها
قول و وعدمون همینه
می مونیم تا ته ِ دنیا
ستاره . ش
7/2/86
+ به یادگار مانده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:2 قطره اشکی از ستاره |
« سراب زندگی »
*******
آن همه تبسم های پاک و ماندنی
باز هم در خاطرم جا مانده است
آن همه تکواژهای خواندنی
من همیشه در تو پیدا می شدم
در هجومی از نگاه پر تبت
پس چرا از من بریدی بی صدا
من چه گویم از عبور هر شبت ؟!
می روم تا قصه ها با یاد تو
من ز یاد هجرتت دل خسته ام
گنگ و بیمار و تب آلودم عزیز
بر شفای آسمان دل بسته ام
خسته ام از قصه ی شب خسته ام
ای دو چشمانت پناه من بیا
گرچه تقدیر دل من با تو نیست
شب به خواب گاه گاه من بیا
گرچه رویا گشته ای در یاد ها
گرچه دیگر رفته ای در ذهن باغ
شب که می گریم به یادت تا سحر
ناله می گیرد تو را از من سراغ
+ به یادگار مانده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 3:0 قطره اشکی از خراباتی |
چرا تا زمانی که یکی باهامونه قدرشو نمیدونیم وقتی از پیشمون میره تازه یادمون میفته که چه خبره ؟کیو از دست دادیم خبرش خیلی کوتاه بود یکی از
جدا تا حالا به این فکر کردین ما ایرانی ها چرا اینقدر مرده پرستیم
حالا ماییم و حسرتی تلخ
+ به یادگار مانده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:43 قطره اشکی از همیشه منتظر |
به سوگ می نشیند مهربان یاری چون فریاد بی صدا که دیگر تنها یادش برایمان زنده خواهد ماند. نویسنده ی گرامی وبلاگ های اشک غم و مصلوب عشق
« انا لله و انا الیه راجعون »
بازگشت همه به سوی خداست
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
چه دیر به خود می آییم و برای رهایی به در بسته
می زنیم ، نمی دانم چرا بعد از یک عمر نشستن
به خاک باور نمی کنیم زندگی یعنی همین ...
لحظه ای که رویاها به کابوس مبدل می شود
لحظه ای که کسی می رود و کسی می ماند ،
لحظه ای که اگر از آن روی برگردانی شاید
هرگز بخششی در کار نباشد و اینگونه است
که تا مرگ هرگز زندگی باورمان نمی شود ! ...
ما ساکنان عالم خاک هر کدام تفسیر یک شعر
بلندیم که هرگز عادلانه تمام نمی شود و درست
روی نقطه ای که نباید همه چیز ناتمام می ماند ...
ماندیم و اکنون در غم هجران فریاد بی صدا
از زندگی برایم یک مشت خاک که شاید تمام
خاطراتم وقتی ناتمام شدم در آن جوانه بزنند ،
این سهم عادلانه زندگی من است .
همه غریبانه هجرت می کنیم هرچند که در جمع خود هم غریبیم
با سلام و درود بی کران بر تمامی عزیزان :
وبلاگ اشک ماه امروز در غم هجران یکی از نویسندگان خود
« یادش همیشه جاودان »
+ به یادگار مانده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:0 قطره اشکی از اشک ماه |
تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
رازپرکشیدنت روکسی جزمن نمی دونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز
من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا اخر دنیا بشینیم و پر نگیریم
جای پرزدن زمین نیست توی قلب آسمونه
قصه مرگ و جدایی ،تو کتابا جا می مونه
نگو عمرمون تموم شد
بعد از این دیگه غمی نیست
بیا فردا رو بسازیم
اینکه فرصت کمی نیست
اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز
+ به یادگار مانده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 22:33 قطره اشکی از اهورا |
خدایـــا چرا خوبان در جوانی می میرند؟ عزیزی زبرم رفت که عزیزتریـــــن بود در مرتبه ی عشق او بـــــــــالاترین بود رفت و با رفتنش جــــــــــــــان مرا برد او که در دلربـــــــــایی خود بهترین بود رفت آن نگار سیه چشم ابرو کمــــــــان او که در نقش هنـــــــــــر زیباترین بود نمانده دیگر در من صبـــــــــــروقراری او که در صبر و شکیب صابر ترین بود رفت و در عرش اعلی سکــــــــــنی گزید نازنینی که در عصمت پاک تریــــن بود رفت و یاد و نامش در دل مـــــــا ماندگار فرشته ای که دل پاکش مهربان ترین بود خدایا اگر گنهی داشت به کرمت ببخشــای بی گنهی که در غم غربت غریب ترین بود به یاد عزیزم فریاد بی صدا به قلم یک دوست
+ به یادگار مانده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:28 قطره اشکی از زنده یاد فریاد بی صدا |