تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد




هر چه داريم همه از كرَم عباس است

خلقت جنت حق لطف كرم عباس است

نور بر شمس و قمر ماه بني هاشم داد

عرش يك ذره ز خاك قدم عباس است

نه فقط خلق زمين عبد و غلامش باشند

بخدا خيل ملائك حَشَم عباس است

شيعه از كينه دشمن نهراسد هرگز

دين ما تحت لواي علم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو

عشق ديريست كه در پيچ و خم عباس است

اي كه حاجت ز حسين ميطلبي دقت كن

پرچم شاه به سوي حرم عباس است

كاشف الكرب كه غم از دل عالم ببرد

لب خشكيده شش ماهه غم عباس است

بر روي قوس فلك جلوه خون گاه غروب

زخم شمشير به ابروي خم عباس است

+ به یادگار مانده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:40 قطره اشکی از خراباتی |





باز طوفانی شده دريای دل


موج سر بر ساحل غم ميزند


باز هم خورشيد رنگ خون گرفت


بر زمين نقشی ز ماتم ميزند


 


باز جام ديده ها لبريز شد


باز زخم سينه ها سر باز کرد


در ميان ناله و اندوه و اشک


حنجرم فريادها آغاز کرد

 


می نويسم شرح اين غم نامه را


داستان مشک و اشک و تير را


می نويسم از سری کز عشق دوست


کرد حيران تيغه شمشير را


 

گوئيا با آن همه بيگانگی


آب هم با تشنگان بيگانه بود


در ميان آن همه نامردمی


اشک آب و ديده ها پيمانه بود

 


تيغ ناپاکان برآمد از نيام


خون پاکی دشت را سيراب کرد


خون خورشيد است بر روی زمين


کآسمان تشنه را سيراب کرد



 


می شود خورشيد را انکار کرد؟


زير سم اسبها در خاک کرد؟


می شود آيا که نقش عشق را


از درون سينه هامان پاک کرد؟



 


گر نشان عشق را گم کرده ايم


در ميان آتش آن خيمه هاست


گر به دنبال حقيقت ميرويم


حق همينجا حق به روي نيزه هاست



 


گريه ها بر حال خود بايد کنيم


او که خندان رفت چون آزاد شد


ما سکوت مرگباری کرده ايم


او براي قرنها فرياد شد


 


بازهم در ماتم روي حسين


باز هم در سوگ آن آلاله ايم


يادتان باشد حيات عشق را


وامدار خون سرخ لاله ايم

 

+ به یادگار مانده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:32 قطره اشکی از پرستش |



  من کنت مولا فهذا علی مولا

  در غدير خم علی شد جانشين جان خويش

  در کمال شوق دستش داده بر جانان خويش

  آن دو مه را گوئيا نبود اندر ميان

  ماه کعبه می درخشد در دل جانان خويش

  جمله انجم سر به تعظيمش فرود آورده اند

  گوئيا مولا علی را کرده حق مهمان خويش

  او ولی حق بود اين را رسول الله گفت

  زين سبب ميسازد او را يار و هم پيمان خويش

  گفت من بر هر که بودم سرور و پير و مراد

  زين پس آرد نزد حيدر تحفه آن ايمان خويش

  دست او را می فشارم چون علی جان من است

  کيست در عالم گذر سازد دمی از جان خويش

 

  عيد سعيد غدير خم و ولايت امير المومنين بر همگی مبارک باد

 

+ به یادگار مانده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:11 قطره اشکی از زنده یاد فریاد بی صدا |