از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
+ به یادگار مانده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:30 قطره اشکی از همیشه منتظر |
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت
قیصر امین پور
+ به یادگار مانده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:29 قطره اشکی از همیشه منتظر |
« قسمت نوزده ام » ادامه ی اشک چهار صد و دهم
« عامر » ز طلب برای فرزند
می بود چو کان به لعل در بند
ایزد به تضرعی که شایست
دادش پسری چنان که بایست
چون دید پدر جمال فرزند
بگشاد در خزانه را بند
از شادی آن خزانه خیزی
می کرد چو گل خزانه ریزی
فرمود ورا به دایه دادند
تا رسته شود ولیمه داند
دورانش به حکم رایگانی
پرورد به شیر مهربانی
هر شیر که در لبش سرشتند
حرفی ز وفا بر آن نوشتند
شرط هنرش تمام کردند
قیس هنریش نام کردند
خداوند ، به دعای درویش و به سوز دل ریش « عامر » و دعای شبان
« سلیمه » بانو رحم آورد و به آنان پسری عنایت کرد که در زیبایی طاق بود.
امیر « عامر » به شکرانه تولد فرزند پسر ـــ که منتهای آرزویش بود ـــ
در خزانه را گشود و یکسال تمام مالیات را بر رعیت و خراج بر باجگذاران
بخشید و بپاس سلامت فرزند فرمان داد تا هفت سال تنور آشپزخانه مضیف را
روشن نگه دارند و هرکه خواست طعام گرم به رایگان دریافت دارد و دعا بر
فرزند او کند و نام نامی فرزند را به یاد پدرش « قیس » گذاشت.
« عامر » ابتدا فرزند را به دایگان پاک سرشت سپرد تا شیر نا پاک وارد
خون فرزندش نشود و چون او را از شیر باز گرفتنند ، معلمان کار آزموده
خبر کرد تا او را آداب سواری بیاموزند و راه و رسم میدانداری ! چون
« قیس » به هفت سالگی رسید ، ماهی شد که بر آسمان قبیله می درخشید
و به شیرین زبانی و هنرمندی گوی سبقت از همگان ربوده بود ، به گونه ای
ک دوست و دشمن به او دل بستند و « قیس هنریش » لقب دادند و در میان
بادیه نشینان به « قیس عامری » شهرت یافت .
چون مردمان جمع شدند و ولیمه هفت سالگی « قیس » را تناول کردند ، « سلیمه »
خاتون به « عامر » یاد آوری کرد که « قیس » اگر چه از هنر و مردی تکمیل است ،
امّا کارش هنوز نا تمام است . زیرا خواندن و نوشتن نیاموخته و حیف است صوت
خوشش به قرآن خواندن و راز و نیاز به درگاه بی نیاز بگوش نرسد ! »
امیر « عامر » اگر چه دل از دیدار فرزند بر نمی داشت و دقیقه ای دوری از او را
تاب نمی آورد ، امّا چاره ای جز فرستادن او به مکتب خانه نمی دید ، با این همه
سه سال از فرستادن او به مکتب طفره رفت و دقیقه ای در سفر و حضر از فرزندش
« قیس » جدا نشد تا سرانجام شیخ، کس فرستاد و حقوق فرزند را به « عامر »
یاد آوری نمود و چاره امیر « عامر » ناچار شد.
+ به یادگار مانده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:27 قطره اشکی از اشک ماه |
بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق بوسه آغازي براي ما شدن بوسه سر فصل كتاب عاشقي بوسه آتش مي زند بر جسم و حان شرم در دلدادگي بي معني است طعم شيرين عسل از بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بوسه را تكرار مي بايد كرد بوسه يعني وصل جانها از دو لب
بوسه يعني آتش و گرماي تب
لذت از شب، لذت از ديوانگي
طعم شيريني به رنگ سادگي
لحظه ايي با دلبري تنها شدن
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه يعني عشق من ، با من بمان
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
پاسخ هر بوسه ايي بوسه است
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه يعني عشق وآوازوسرود
بوسه يعني پر زدن، يعني صعود
+ به یادگار مانده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:49 قطره اشکی از بی نام |