تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

می کشاند سایه اش را شب به دنبال تنی سرد

می گذشت از کوچه ی مرگ دختری تنها و دلسرد

 

می زند خود را به مستی کس نباشد غم گسارش

چون که داند مردم دون نیستند همواره یارش

 

نامرادی طالعی بود وز برای خود رقم زد

عالمی گفتند بگو نه ، او ولی چشمی بهم زد

 

با کلامش خار می کرد کوکب شاد جهان را

مه به پشت ابر تیره ،زیر و رو کرد آسمان را

 

مسلخ جانش سرای مرد شومی بوالهوس گشت

در رکاب ناله هایش این مصیبت تازه بس گشت

 

رفت لبخند شبابش پشت قاب عکس تیره

کس نفهمیده ز رازش او چرا مات است و خیره

 

زیر ضرب سیلی مرد ،می کند آرایش درد

در پش هر جنگ شومی می رسد آرامش سرد

 

غیرت سالار خانه مانده جا در بستری پست

می شود دیوی فرشته تا که بیند دلبری مست

 

خنده های مست ِ هرزه ، در جوار ساحری عور

می کند بدگوهری را از نمای ظاهری دور

 

در رخ لیلای دل خون برنتابد ماه ِ افسون

جغد زیبا بر لب بام ، های و هوی دارد ز گردون

 

این شعر رو بعد از خوندن کتاب بامداد خمار نوشتم

ربط داره به زندگی نقش اول قصه

که دختری بود که به حرف دیگران گوش نداد

و خود را با هوسی به ناکامی کشاند

 

+ به یادگار مانده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:21 قطره اشکی از ستاره |


 

« قسمت بیستم » ادامه ی اشک چهار صد و بیست ام


کز هفت به ده رسید سالش

افسانه خلق شد جمالش

هر کس که رخش ز دور دیدی

بادی ز دعا بر او دمیدی

شد چشم پدر به روی او شاد

از خانه به مکتبش فرستاد

دادش به دبیر دانش آموز

تا رنج برد بر او شبانه و روز


چون « قیس » را به مکتب سپردند ، دوستان او و کودکان سایر قبایل را

نیز شوق همنشینی با « قیس » در سر افتاد و جملگی روی به مکتب خانه

آوردند و مکتب خانه از فیض ظهور و حضور « قیس » پر رونق شد.

« قیس » هوشی سرشار و صدایی دلپذیر داشت و هنوز یکماه نگذشته بود

که گوی سبقت از همگان ربود و سر آمد اقران شد و صوت قرآنش آتش به

جان مشتاقان زد و شهرت حضورش در مکتب خانه در همه جا پیچید.

راویان اخبار و ناقلان آثار گفته اند : «لیلا»ی مجنون زیبا نبوده ،

بلکه عاری از حسن جمال هم بوده است و مولانا مکتبی در « لیلی و مجنون »

خود اشاره ای صریح به زشتی صورت « لیلی » نموده و سیرت او را

در زیبایی ستوده و از قول « قیس » - مجنون - گفته است :

« آنگاه که مردمان « مجنون » را مذمت کردند که چرا دل به « لیلا »

 بسته است او پاسخی نداد تا روزی « امیر نوفل »به او گفت :

« در مطبخ من چهل کنیز کار می کنند ، که زشت ترین آنان

از « لیلا » به زیبایی سر است.»

« تو به کدام حسن جمال او چنین دل بسته ای ؟ ... « قیس » پاسخ داد :

« اگر از دیدگاه من ، و با معیارهای من به « لیلا » نگاه کنی ،

از « لیلا » زیباتری در همه گیتی نیابی.»

 

 

+ به یادگار مانده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:59 قطره اشکی از اشک ماه |


 

 تو ای جان ودل من ،هستی من

تو ای در شام غمها ، مستی من


تو ای بنشسته با خون در وجودم

تو ای امید و عشق و تار و پـــودم


تو در چشم منی ، هر جا که هستم

تو را هر جا که هستی ، می پرستم


شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی

مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی


دل درد آشنا را در تو دیدم

تو میدانی خدا را در تودیدم


نمی دانم که بی تو کیستم من

اگر روزی نباشی نیستم من


دراین سینه دلی دیوانه دارم

چه گویم دشمنی در خانه دارم


مبادا لب نهاد بر جام دیگر

نشیند بر لبانش نام دیگر


من از این گفته ها می لرزم و باز

باو گویم که : ای با سینه دمساز


بجز من آرزویی در دلش نیست

بجز نقش محبت در گل اش نیست


بدلها گر وفا همچون سرابست

دل او در محبت یک کتابست


نگاهش با نگاهی آشنا نیست

به محراب دلش غیر از صفا نیست


ولی با این دل غافل چه سازم ؟

نمی گردد اگر عاقل چه سازم ؟


حسد با خون بود نقش وجودش

همین است ار بسوزی تار و پودش


اگر آسوده هم ماند که دل نیست

دل است این نازنینم سنگ و گل نیست

 


هما میر افشار

 

+ به یادگار مانده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:51 قطره اشکی از ستاره |


 

دریغ و درد ,شب مستی و شراب گذشت

زمان عاشقی و  فصل اضطراب گذشت

چه شامها که دل از شوق وصل خون می شد

هزار حیف که آن شور بی حساب گذشت

دگر به دفتر ما حرف عشق آخر شد

حدیث لیلی و مجنون از این کتاب گذشت

دگر چه سود که نام ما بری به پیش حبیب

که یاد ما ز دلش چون خط شهاب گذشت

سزاست گر که دهد دل به دیده چشمهء خون

چو آن نگاه وفا جوی ,پر عتاب گذشت

 

+ به یادگار مانده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:6 قطره اشکی از همیشه منتظر |


دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد رفت......

و پایان داد

کسی ....

کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

Alone

+ به یادگار مانده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:11 قطره اشکی از اشک دل |


 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،

بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.

بعضي‌ها حمال كتابند،

بعضي‌ها بقال كتابند،

بعضي‌ها انبارداركتابند،

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،

بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،

بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،

بعضي‌ها هزار لايه دارند

بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.

بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند. هيچكس بي‌درجه نيست.

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.

بعضي از آدمها فاصله پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،

بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي.

بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

بعضي ها خيلي جورهاي مختلف هستند.

شما چطور؟

 

+ به یادگار مانده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 19:35 قطره اشکی از ارزش |