تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

( با تو بدرقه خواهم شد... )

 

زیر پلکهای خیس و بخشنده گندم ،

بارها تورا گریسته ام...!

فصل دودآلود غزلهای تلخ من را ،

باد می برد تا خاکستر...!

لحظه هایم را بغض می رساند تا

تلالو سکوت!

باد تا آخرین جرعه خورشید ،

تورا بدرقه می کند...

ایستاده ای رو به افق!

دستهایت را برای من بارها تکان داده ای

و من در بهت غریبانه ام ،

با دستهایی همیشه بی پناه ،

تنها رفتنت را ،

به مویه نشسته ام...!

من ، تورا بارها در حجم سرد اشکهایم ،

غسل داده ام

بی آنکه بدانم،

غروبترین گریه ها را

باردار بوده ام...!

دستهایت را باد می برد تا نارنج!

نگاهت را آسمان تاب می دهد تا برزخ!

بهوش باش وقت رفتنت ، دلت را بهانه نکنی!

گریه هایم را آتش نزنی ،

غصه هایم را لکه دار نکنی!

از مدار صبح که می گذری ،

اسمم را سیاه بپوشان ،

دلم را روی صفر زمان نگهدار!

اینجا ، ترانه ها با تو ، مردودند...!

 

+ به یادگار مانده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:33 قطره اشکی از رنگین کمون |