تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

خدا گفت که لیلی یک ماجراست.

ماجرایی آکنده از من...........ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: یک اتفاق است ..بنشین تا بیفتد

آنان که حرف شیطان را باور کردند نشستند و

لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد

مجنون اما بلند شد و رفت تا لیلی بسازد

خداوند گفت:لیلی درد است...درد زادنی نو.

تولدی به دست خویشتن

شیطان گفت:آسودگی است .خیالیست خوش

خدا گفت:لیلی رفتن است عبور است و رد شدن

شیطان گفت: ماندن است در خود فرو رفتن است

خدا گفت:لیلی جستجوست و نرسیدن است

نداشتن و بخشیدن

شیطان گفت:خواستن است گرفتن و تملک

خدا گفت:لیلی سخت است  و دیر است و دور از دست

شیطان گفت:ساده است همین جایی و دم دست

و دنیا پر شد از لیلی های زود..لیلی های ساده اینجایی...

لیلی های نزدیک لحظه ای

خدا گفت :لیلی زندگیست

زیستنی از نوع دیگر

لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود

مجنون زیستنی از نوع دیگر را گزید

و میدانست که لیلی تا ابد طول میکشد

 

 

« تا دیداری دوباره خدا نگهدار »

+ به یادگار مانده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 8:45 قطره اشکی از یاس |