تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

« غزلهای خونین »

 

دلم برای سُرخی تن زخمی شعرهایم ،

سخت ، می سوزد.

بوی خون ترانه های تشنه و مظلومم

تا انتهای کوچه دلواپسی هامان ،

تا مرز نفس های آخرم ،

فضای سینه هایمان را،

چنگ می زند.

افسوس!

بیهوده تقلا می کنم...!

بیهوده شعر سُرخ می کنم.

بیهوده می گویم: تاریکم!

برهوت شاعرانه های من را ،

خارو خاشاکی هم نیست.

امشب ، چقدر دلتنگم!

 امشب ،

درست هزاران ثانیه بی مروتی ست که

لبهای خشک من ، طعم بوسه ای را نچشیده است...!

با امشب که« تو» هم ، نمی آیی

بوی «نا»ی نفس هایم را

به خاک می سپارم و هذیان شبانه هایم را

به ستاره های لغزان

می فروشم.

قیمتم را نپرس !!!!!

من خیلی وقتست به تاراج رفته ام...

 

+ به یادگار مانده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 19:50 قطره اشکی از رنگین کمون |