تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

کاش میشد راز چشمان تو را چون اشک ماه

 

روی گلبرگ گل سرخی نوشت...

 

یا نگاهت را میان آسمان

 

تا همیشه

 

قاب کرد...

 

بنام  ایزد یکتا

حرف هايی هست

 برای نگفتن و ارزش عميق هر كسی به اندازه ی

حرف هاييست  كه برای نگفتن دارد

(دكتر شريعتی)

 

  

سلام بر عشق

سلام بر او

و سلام بر تو !

بهار دلگير اما زيبا ،

بهار اگر لبریز عشق باشه

از هر تابستاني گرم تر خواهد بود. 

 امروز،  ۹ فروردین۸۶  است

 که من به جمع  دوستان وبلاگ نویس

(اشک ماه) پیوسته ام،

 دلم می خواد این فضا به من کمک کنه

 تا حرف های دلم را به او برسانم ،

 حرف هایی که شاید هرگز نمی شه بر زبان راند

 یا به او ...

 به هرحال من با امید، می نویسم

 پس به عشق او می نویسم ،

 تلخی ها و شیرینی های زندگی را ،

عشق را، محبت را، گلایه ها را و دلتنگی ها را 

 امیدوارم احساس غربتی که الان دارم ،

 با عنایت و همدلی دوستان، از بین بره

و من هم بتونم مثل بچه های اشک ماه

 عضو آشنایی از این محلهء مهربانی شوم ...

برای معرفی خودم فقط می تونم بگم:

اهل همین  وبلاگم ، روزگارم بد نیست

 (به قول سهراب: 

 خرده هوشی دارم ، سر سوزن ذوقی ...

و یه دنیا احساس که دمار از روزگارم در آورده) 

 عاشق ستاره ها و سیاره های آسمان،

 بخاطر همین " او " بانوی ماه صدایم می کند !

دوستانی دارم بهتر از آب روان در همین نزدیکی ...

( اشک ماه )

تمام انگیزه ام از نوشتن، اوست ... هر جا که دست دهد! 

 توی وبلاگ ، روی کاغذ ، روی دیوار ! ،

 روی گلبرگ گلی قرمز رنگ ،

 روی دل ،

 روی شیشه های بخار گرفته ،

 روی لحظه های تنهایی ام ... همه جا.

من پر از احساسم،

 پر از عشق،

 پر از ایثار و صداقت و پر از غم ...

...

  برای تک ستارهء آسمان زندگی ام،

زیبا ستارهء من،

 در آن سیاهی شب های انتظار،

 در لحظه های خالی از اندیشه ها و رنج،

 تنها تو را با دیدگان پر ز تمنا و آرزو ، می کردم آرزو.

 آن روزها، آن روزهای پر کشش و پر ز اضطراب،

 آن روزهای سخت،

 تنها تو را با دیدگان پر ز تمنا و آرزو ، می کردم آرزو.

ای مهربان،

 امروز با شکوه و جلال و جمال تو

 بر آرزوی روز گذشته رسیده ام.

ای خوب من بخند، که در خنده های تو،

 دنیا به من و زندگی پر سرور من لبخند می زند.

ای بهترین من ،

 بگو که در گفته های تو دنیایی از نشاط و ملاحت نهفته است.

ای تک ستاره ام،

 بخوان که من این دفتر بزرگ،

 با نام نامی تو سرآغاز کرده ام،

 باشد که لذت این عشق پر امید،

 در خاطر تو کند  زنده نام من ...

 

  

 

ماه و سنگ

اگر ماه بودم به هر جا كه بودم

سراغ تو را از خدا مي گرفتم

واگر سنگ بودم به هر جا كه بودي

سر رهگذار توجا مي گرفتم

اگر ماه بودي به صد ناز ـ شايد ـ

شبي بر لب بام من مي نشستي

 وگر سنگ بودي  به هر جا كه بودم

          مرا مي شكستي

مرا مي شكستي!                                

   ....

.

.

.

امیدوارم بتونم در کنار این اساتید شاگرد خوبی باشم.  

  ممنونم   که منو  تو جمعشون  پذیرا شدند

 

به همه عشق بورز,

 به تعداد كمي اعتماد كن

 و به هيچ كس بدي نكن!

 

( شكسپير)

 

   

+ به یادگار مانده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 3:20 قطره اشکی از بانوی ماه |