تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

« باد ما را خواهد برد »

 

در شب كوچك من. افسوس

 

باد با برگ درختان ميعادي دارد

 

در شب كوچك من دلهره ويرانيست

 

گوش كن

 

وزش ظلمت را ميشنوي ؟

 

من غريبانه به اين خوشبختي مينگرم

 

من به نوميدي خود معتادم

 

گوش كن

 

وزش ظلمت را ميشنوي ؟

 

در شب اكنون چيزي ميگذرد

 

ماه سرخست ومشوش

 

و بر اين بام كه هرلحظه در او بيم فرو ريختن است

 

ابرها. همچون انبو ه عزاداران

 

لحظه اي با ريدن را گويي منتظرند

 

لحظه اي

 

و پس از آن . هيچ

 

پشت اين پنجره شب دارد ميلرزد

 

و زمين دارد باز ميماند از چرخش

 

پشت اين پنجره يك نا معلوم

 

نگران من . تست

 

اين سرا پايت سبز

 

دستهايت را چون خاطره اي سوزان

 

در دستان عاشق من بگذار

 

و لبانت را چون حسي گرم از هستي

 

به نوازش لبهاي عاشق من بگذار

 

باد ما را با خود خواهد برد.

 

 

« به آرزوی دیدارتان » 

 

+ به یادگار مانده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 6:56 قطره اشکی از خراباتی |