تبليغاتX
اشک ماه

اشک ماه

جرعه ای از ماه نوشیدیم و اشک آغاز شد

 

« بانوی انتظار... »

دوباره ما و باز همان احساس خوب و تکراري

دوباره خنده ها و گريه‌ها و روزهاي بي‌قراري

 

چه شب‌ها که از ياد تو به چشم من خوابي نمي‌دميد

چه روزهايي در حسرت نگاه خيس و تب‌داري

 

به شهر آرزوها خواهم برد اين حديث دوري را

من شبانه مي‌بينم تو را در اين‌همه شب زنده داري

 

گفته بودي مي‌آيي و من هزار شب چشم به‌راه تو ماندم

شدم خاتون روزهاي قصه و دوري و چشم انتظاري

 

تو ، سرفصل آن دقيقه‌هايي که در روز مرا صدا مي‌کند

روزها من و تو صدا ، سيم‌هاي اتصال و حس بيداري

 

در جدول داشتن و غرور و افتخار به بودن‌ات

هيچ خانه‌اي را تو ناتمام نگذاشته و نمي‌گذاري

 

و حالا در آخرين شب‌هاي دوري با اين شعر خيس

بگو مرا تا کجاي آسمان مي‌بري؟ به بلنداي کدام سپيداري؟

 

من، اين روزها از هميشه آبي‌تر و خوبم

تو هستي ، خدارا شُکر ؛ بيش‌تر هم که دوستم داري

 

+ به یادگار مانده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:32 قطره اشکی از رنگین کمون |